

در فراق شقایق پرپرشده ام, گل ارکیده ام , رخت خویش بربسته ام ,سرشک غم را با لب عطشان به سنگ تیره زدهام, مات و بریده, بغض در گـلو, دست به زانو و عـقـده در دلـ , با دلی خزان زده به داغ مرهم نیافتهام خواهرعزیزم میاندیشم . و تو ای پروانه سوخته ام, گل نوشکفته ام, پرستوی سبکبال, چه زود رخت خویش را بربستی , و با ماوداع گفتی. فردا بر سر مزارارت خواهم آمد و با خاکسترسردت درد دل می کنم و زار زار خواهم گریست. به یاد تو چشمانم خواهد بارید. تو رفتی ولی یاد تو ماندنی است.
خدایا که گفته اینجا آخر دنیا است ،خدایا چگونه بود که ما را در میان این سنگها آفریدی که جز آسمان آبی تو جای دیگری پیدا نیست؟ خدایا کمکم کن تا غرور احمقانه ام را کنار بگذارم و به همه آنهایی که دوستشان دارم آنقدر محبت کنم که گرفتار محبتهای بی جای دیگران نشوند.
خدایا خواهرم..... این غنچه نشکفته ای که زیر سایه بی مهریهای من به مثابه میوه ای از درخت پربار زندگی به بارنشست ولی چرا تکانش دادیم تا بی موقع افتاد و پژمرده شد. خدایا پناهگاه اول و آخرمان تنها تویی.
بارالها چرا آسمان شهرمان دودی است ،چرادیگر آبی آسمان را نمی بینمٰ خدایا خواهرم کجا رفت خدایا هیزمهای بی محبتی من آتشی برجان خواهرم شد و تنش را سوزاندٰ چرا پرپرشد،به کدامین درد گرفتار بود که نفهمیدم، چرا به جای سرکوب کردنش دلداریش ندادم و با او با مهربانی درد دل نکردم، افسوس که ناگهان چقدر زود دیر می شود.
اینروزها در روستای هورامان و روستاهای تابعه به هر دختری می رسی از دست بی محبتی خانواده رنج می برد و پناهگاهی جز عشق و محبت بی جای عده ای آدم هوس باز سراغ ندارد و گرفتار هوس بازی های آنان می شود چرا اینگونه است، چه کسی باید پاسخگوی پرپر شدن و کباب شدن صورت زیبای دختر معصومی باشد که هفده سال بیشتر از زندیگیش نمی گذرد، به که باید پناه برد، فقر فرهنگی جامعه سنتی مان را کجا باید فریاد بزنیم، تاکی باید سکوت کرد.
همه ما در روستای اورامان تا کسی بلند میشه و به اعتقاداتمان توهین میکنه نه یک نفر بلکه صدها نفر در مقابل حرفهای او می ایستیم ولی وقتی کسی به حریم خصوصی خانواده ای فقیر و درد مند تجاوز می کند همه در گوشهایمان پنبه فرومی کنیم و خودمان را به نفهمی می زنیم. آیا این است دینداری و رسم مردان بزرگی همه ما دم از پیروی از اونها میزنیم به خدا اگر چنین باشد. به این خاطر اینگونه حرف می زنم چون که دیگر جانم به لب آمده همه می گویند دخترانمان را کنترل کنیم نگذارید دخترانتان بیرون بیایند.ولی کسی نیست که فقط یک بار بگوید پسران را کنترل کنیم تامزاحم ناموس دیگران نشوند. چرا نباید این اصل را به فرهنگی نهادی تبدیل نکنیم که به پسران یاد بدهیم که با دختران مردم مثل خواهر خودشان رفتارکنند. هر پسری که می بینیم با کمتراز دو دختر رابطه ندارد ولی خواهرش را مثل ذره بین زیر نظر گرفته تا مبادابه پسری نگاه کند. چرا کسی به فکرمساوات بین دختر وپسرنیست که دستور خداو پیامبراوست که نباید بین فرزندانمان فرق بگذارم چه پسر وچه دختر اگر به آنها ایمان داریم پس چرا کسی به اون عمل نمی کنه. چرا خانواده ها قبل از فاجعه های اینچنینی به جای برخورد زننده با دختران به ریشه یابی رفتار آنها نمی افتند مگر به غیراز این است که همه جامعه دچار غرورو تکبر بی جا هستند و همه از فقر فرهنگی رنج می بریم. کجاست اونهمه ادعای اسلامی که داریم چرا دختران معصوم وبی گناه را نثار آرزوهای پست و بی هوده خودمان می کنیم و هیچ توجهی به خواسته های ودردهایشان نداریم. چرا کاری می کنیم فرزندانمان روز به روز از مادورتر شوند و به ماهواره و کانالهای نا مشروع روی آورند چرا چرا کسی به فکر خواسته های فرزندش نیست به او با مهربانی برخورد نمی کند تا او دیواری کوتاه تر از خود کشی و آتش زدن خود پیدا نکند، چرا به اسلام ناب محمدی که همانا محبت بین والدین و فرزندان و مساوات بین فرزندان است برنمی گردیم تا جامعه مان از این درد رهایی یابد.

غروب بود ، آبانماه هم بود ، گورستان پر از سرما و نیستی بود. ناله های سوزناک زنی از مرده شور خانه می آمد که حوصله مردها را سرمی برد . مضطرب بودند ، زیر لب چیزی می گفتند و دود سیگارشان را در نگاه یخ زده یکدیگر می ریختند . پیر مردها نزدیک در مرده شور خانه نشسته بودند و آرام با یکدیگر صحبت می کردند و گاهی با شیون و ناله های زن ، سرشان را از روی ناراحتی تکان می دادند . زنی از مرده شور خانه بیرون آمد . خم شد و در گوش یکی از پیرمردها چیزی گفت بقیه کنجکاو به آنها نگاه می کردند . زن پیامش را رساند و بالای سر پیرمرد به انتظار پاسخ ایستاد ، چهره پیرمرد در هم رفته بود ، رو به پیرمردی که نگاه منتظرش را به او دوخته بود گفت : (( میگن نمی شه میت رو شست ، چی کار کنیم )) پیرمرد که سرش را برای شنیدن جلوتر برده بود به حالت اولش برگشت و گفت : (( زود کفنش کننند کار تمام شود ، خدا از سر تقصیراتش بگذرد ! )) زن به مرده شور خانه برگشت ناله ای که از مرده شور خانه می آمد سوزناک تر شد . مردها بیشتر احساس ترس کردند ، طاقت تحمل خشم سرد گورستان ر انداشتند.
آیا تا به حال دچار سوختگی شده اید ؟ مثلا انگشتان ، موقعی که به ظرف غذای روی اجاق دست می زنید ؟ سوزش شدیدی دارد و براحتی ول کن نیست ! حالا تصورش را بکنید یک دخترچهارده ساله وقتی با ریختن نفت به سر و رویش خودش را به آتش می کشد چه حالی پیدا می کند . آتش تمام وجودش را فرا می گیرد ، گیس های بلندش را ، چشمان زیبا و صورت معصومش را جیغ می کشد ، دست و پا می زند ، خودش را به درو دیوار می کوبد ، اما آتش قانون خودش را دارد و هیچ منطقی را بر نمی تابد ، همانند قانون کهنه جهل و نادانی که دخترک را به دامن این آتش سوق داده است . از آن دختر ظریف با آن خنده های ریز و نگاه های شیطنت آمیز ، توده یی در هم از گوشت و استخوان و لباسهایش بر جای می ماند ! چرا ؟ محمد دهگانپور کارشناس امور آسیب دیدگان اجتماعی سازمان بهزیستی می گوید : این پاسخ فرد به وضعیت اجتماعی موجود است. نوع ابزاری که برای خودکشی انتخاب می شود نشان دهنده ساختار روانی و پیامی است که فرد می خواهد به جامعه برساند تا بیشتر آنها را تحت تاثیر قرار دهد ، چنین حالتی در اعتراض های سیاسی نیز دیده می شود. واقعیت این است که راه دیگری وجود ندارد کسی به خواسته های آنان توجه نمی کند ، عموما در وضعیت عادی ، حق حرف زدن ندارند ، چه رسد به زمانی که از دید جامعه انسانهای گناهکارنیز شناخته شوند .
در مناطق غرب کشورجامعه ظاهرا شهری شده است اما زیر ساختهای آن همچنان قومی و قبیله یی باقی مانده است . زیر ساخت هایی که با توسعه اجتماعی همخوانی ندارند در نتیجه قشر جوان جامعه با تعارض مواجه می شود . عناصر فرهنگی کهنه و متحجرانه این زیر ساخت ها حتی خودکشی را به این جوانان تحمیل می کنند ، مثلا تا گفته شود (( دخترت با فلانی دیده شده ؟ )) پدر یا برادر دختر ضمن تنبیه به او می گویند (( خودت را تا صبح می کشی )) .
این کارشناس روانشناسی در ادامه می گوید : عدم توسعه متعادل در مناطق غرب ، زمینه این قبیل حوادث را فراهم کرده است . ما از حقوق زنان حرف می زنیم ، شعار می دهیم ، و در رسانه های خود حضور آنان را منعکس می کنیم ، اما این وضعیت بطور کامل در کشور حاکم نیست ، در بسیاری از مناطق فشارهای سنتی همچنان رواج دارند ، برای همین زمانی که جوان تحت تاثیر این شعارها عمل می کند از سوی این سنت ها ی کهنه سرکوب می شود . کارشناس امور آسیب دیدگان سازمان بهزیستی درباره راهکارها و برنامه های پیشگیرنده در این خصوص می گوید : نمی توان یکشبه عناصر کهنه و متحجر فرهنگی مربوط به دوره پدر سالاری را از بین برد و یک پدربزرگ را عوض کرد تا مثل نوه خود فکر کند ، نیاز به برنامه ریزی های گسترده دارد باید فرهنگ جدید را به اشکال مختلف آموزش داد و جو موجود را باز کرد.
وی درادامه می گوید : وقتی در محیطی خودکشی روی می دهد نباید افراد دیگر آن محیط را به حال خود رها کرد این محیط را باید زیرنظرگرفت و با ارایه خدمات مددکاری و روانپزشکی از بروز پیامدهای بعدی جلوگیری کرد ، اما این مراقتب ها صورت نمی گیرد حتی فردی که خودکشی کرده پس از یکسری خدمات صرفا پزشکی به حال خود رها می شود ، در حالی که بیش از یک سوم این افراد دوباره خودکشی می کنند .
. اخبار بیانگر کاهش سن خودسوزی و افزایش موارد آن است ، متاسفانه به دلیل محافظه کاری های اجتماعی آمار و اطلاعات دقیقی از خودسوزی زنان دردست نیست ، تحقیقات انجام گرفته نیز منطقه یی و استانی بوده و عملا آماردقیقی از نرخ خودکشی و خودسوزی درکل کشور ارایه نمی دهند . با این حال در بیشتر این تحقیقات اختلاف ها و کشمکش های خانوادگی ، فقر ، ازدواج تحمیلی ، اعتیاد ، تشدید فشارهای سنتی بر زنان به عنوان عوامل خودسوزی افراد درنظر گرفته شده است . آمارهای منطقه یی نشان می دهد که خودسوزی درسالهای اخیرافزایش یافته است . به عنوان نمونه در استان ایلام آمار خودسوزی ۱۴ درصد درصد هزاز نفردرسال ۷۵ به ۲۹ درصد درصد هزار نفر در سال ۸۰ رسیده است . درهمین سال آمار استان کرمانشاه ۳۱ درصد و همدان ۲۸ درصد در صد هزار نفر گزارش شده است .
افزایش این آمارها و مشاهده موارد خودسوزی در استانهای دیگر نشان می دهد که شعارها و برنامه های فرهنگی مبتنی بر حفظ حقوق و آزادی زنان و جوانان بطورکامل تحقق پیدا نکرده است .